چون تو ز در بازآیی
-
تاریخ: 1404/9/7 ساعت: 6:08
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون تو ز در بازآیی "قاآنی" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13 توسط سعید | Adblock test (Why?)
چون تو ز در بازآیی
-
تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:14
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون تو ز در بازآیی "قاآنی" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13 توسط سعید | Adblock test (Why?)
لذیذترین یادگار ارغوان من
-
تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:19
بیاد ارغوان بی همتا
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟ xa0همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟ xa0 تا نپرسند، بخوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند، بگو: قوت گفتار کجاست؟ xa0 رفت آن تازه گل و ماند بدل خار غمش گل کجا جلوه گر و سرزنش خار کجاست؟ xa0 صبر در خانه ویرانه دل هیچ نماند خواب در دیده غمدیده بیدار کجاست؟ xa0 *** در خرا...
چون دوست دشمن...
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریمشوق است در جدایی و جور است در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمروی ار به روی ما نکنی حکم از آن تستباز آ که روی در قدمانت بگستریمما را سری است با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریماز دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن ا...
عاشقی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
نمیدانم از دلتنگی عاشقترمیا از عاشقیدلتنگ تر!فقط میدانمدر آغوش منیبی آنکه باشیو رفتهایبیآنکه نباشی ... لطفا بیشتر از این عاشقترم نکن + نوشته شده در xa0دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa020:44xa0 توسطxa0سعیدxa0 |xa0
مثل من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
مثل من نمی دانم چرا همیشهکافران بیش از مومناندرباره ی خدافکر می کنندحرف می زنندبحث می کنند !شاید درست مثل منمثل منکه دیگر فراموشت کرده ام !.مصطفی زاهدی + نوشته شده در xa0شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa014:23xa0 توسطxa0سعیدxa0 |xa0
بغض
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم xa0خواستم بپرسم چقد باید بگذره xa0تا من وووقتی دارم خاطراتمو مرور میکنمو از کنارتو رد میشم تنم نلرزه و بغضم نگیره xa0چقققد؟ xa0تو میدونی؟ xa0میدونی که دوست دارم؟! xa0انقد که حتی تموم شبو بی چراااغ توی حسرت یافتنت تک به تک کوچه ها خیابونارو قدم میزنم xa0درسته وجودت نیست ام...
پیش تو بسی از همه کس خارترم من
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
[unable to retrieve full-text content]آخ آزاده... هنوز دوستت دارم ! هنوز بیادتم ! این انصاف نیست xa0
سی و یک سالگی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
امروز «در آستانه سی و یک سالگی» را می نویسم. سی و یک سالگی فرقی با سی و دو و سه و حتی چهار ندارد. در این مورد خیالتان راحت باشد. چیزی نیست که متوجه آن بشوید. سن باید رُند باشد تا ارزش حرف زدن داشته باشد. توصیه می کنم خیلی زود این اعداد غیر رُند را پشت سر بگذارید. در سی و یک سالگی، باید مراقب حرفها و...
فیه مافیه!
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 9:58
چراغی آورده ام در پیشِ آفتاب که آفتاب را با این چراغ می بینم! حاشا اگر چراغ نیاوری، آفتاب خود را بنماید! چه حاجتِ چراغ است؟ + نوشته شده در xa0چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعتxa09:31xa0 توسطxa0سعیدxa0 |xa0
فراموشی...
-
تاریخ: 1395/7/16 ساعت: 7:14
زمان گذشت و من با زنهای زیادی آشنا شدم. زمانی که اونها رو در آغوش میگرفتم، همه از من میپرسیدن که آیا اونها را فراموش نمیکنم؟... و من میگفتم: بله! فراموش نمیکنم...اما تنها کسی که هیچوقت فراموش نخواهم کرد کسی بود که هرگز نپرسید. جوزپه تورناتوره"
و اما بعد...
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 10:27
و اما بعد... چهار سال، گذشت. اولین کامنتی گذاشت را هنوز دارم. ...یاد ارغوان داره روز به روز عیقتر و قدیمیتر میشه. شایدم جاودانه شد... xa0
زمزمه تنهایی
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
بگو به خواب چشم من خراب در آید مگر خیال تو بیرون رود که خواب در آید به دور ديده خودخواه وصفي از مژه كردم که نه خیال تو بیرون رود نه خواب در آید
ارغوان نازنینم
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
به مویت قسم که هنوز بیتابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده گوری ارغوان جانم! چشم به راه مگذار من را!
بی حسرت از جهان نرود هیچکس به در**** الا شهید عشق به تیر از کمان دوست
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
امروز به روایت مادرم تولد من بود. این تاریخ ها در دنیای پر گذر امروز بی راز و رمزی نیست. امروز بواقع مثل همیشه درxa0چنین روزیxa0حسxa0غریبی به سراغم می آید. مثل همه سال های پیش می روم توی گنجه قدیمی خانه دنبال شناسنامه ام می گردم و چند دقیقه ای به آن دقایق معصوم که ناخوانده توی این دفترچه کوچک جا خوش...
پرنده مهاجر
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
دل، در غم عشق "تو"، مبتلا خواهم کرد...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
گر من به غمِ عشقِ تو نسپارم دل دل را چه کنم؟ بهر چه می دارم دل؟
ویرانی...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
دستانت را گرفتند و دهانت را خرد كردند به همین سادگی تمام شدی xa0 xa0از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم كلماتم را بشويم آنطور كه خون لبهايت را شستند و خون لبهايت بند نمي آمد xa0 xa0تو را شهيد نمي خوانم تو كشته ي تاريكي هستي كشته ي تاريكي اين شعر نيست xa0چشمان كوچك توست كه در تاريكي ترسيده است در تنهايي...
دوستت دارم بی آنکه...
-
تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 20:07
میدانم که میدانی چقدر دوستت دارم و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را در دست گرفته است میدانم که میدانی چقدر بی آنکه بدانی، میتوانم دوستت داشته باشم، بی آنکه نگاهت کنم، بی آنکه صدایت کنم، بی آنکه حتی زنده باشم میدانم که نمیدانی تابهحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است!