خرید بک لینک
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون‌ تو ز در بازآیی   "قاآنی"   + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13  توسط سعید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 6:08

نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون تو ز در بازآیی   "قاآنی"   + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13  توسط سعید  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:14

برچسب: نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 3:19

ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟ همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، بخوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند، بگو: قوت گفتار کجاست؟ رفت آن تازه گل و ماند بدل خار غمش گل کجا جلوه گر و سرزنش خار کجاست؟ صبر در خانه ویرانه دل هیچ نماند خواب در دیده غمدیده بیدار کجاست؟ *** در خرابات مغان هوش مجویید ز ما همه مستیم، درین میکده هشیار کجاست؟ بهتر آنست، هلالی، که نهان ماند راز سر خود فاش مکن، محرم اسرار کجاست؟ هلالی جغتائی *** خواجوی کرمانی تومپندارکه ازخودخبرم هست که نیست یادلم بسته ی زلف سیهت نیست که هست آنچنان در دل تنگم زده ای خیمه ی انس که کسی رانبودجزتو دراو جای نشست همه راکادامه مطلب

برچسب: بیاد,ارغوان,همتا, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریمشوق است در جدایی و جور است در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمروی ار به روی ما نکنی حکم از آن تستباز آ که روی در قدمانت بگستریمما را سری است با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریماز دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ + نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:50 توسط سعید | ادامه مطلب

برچسب: چون,دوست,دشمن, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم
یا از عاشقی
دلتنگ تر!
فقط میدانم
در آغوش منی
بی آنکه باشی
و رفتهای
بیآنکه نباشی ...


لطفا بیشتر از این عاشقترم نکن

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 20:44 توسط سعید |

برچسب: عاشقی, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

مثل من

نمی دانم چرا همیشه
کافران بیش از مومنان
درباره ی خدا
فکر می کنند
حرف می زنند
بحث می کنند !
شاید درست مثل من
مثل من
که دیگر فراموشت کرده ام !
.
مصطفی زاهدی

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 14:23 توسط سعید |

برچسب: مثل, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

میتونم چند لحظه وقتتو بگیرم خواستم بپرسم چقد باید بگذره تا من وووقتی دارم خاطراتمو مرور میکنمو از کنارتو رد میشم تنم نلرزه و بغضم نگیره چقققد؟ تو میدونی؟ میدونی که دوست دارم؟! انقد که حتی تموم شبو بی چراااغ توی حسرت یافتنت تک به تک کوچه ها خیابونارو قدم میزنم درسته وجودت نیست اما من یاد گرفتم که تو رو بدون اینکه به وووجودت نیاز داشته باشم دوستت بدارم مث کاری که خدا با بندهاش میکنه ولی همیشه میگم: کاش داشتنت به راحتی دوست داشتنت بود کککاش...! همیشه حسرت به دلم موووند واسه یبارم که شده دستامو بگیری و نگام کنی بهم بگی: من به بودنت قانعم حتی اگه سهم من از تو فقط لمس چند لحظه از دستات باادامه مطلب

برچسب: بغض, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

آخ آزاده...

هنوز دوستت دارم !

هنوز بیادتم !

این انصاف نیست

برچسب: پیش,بسی,همه,خارترم, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

امروز «در آستانه سی و یک سالگی» را می نویسم. سی و یک سالگی فرقی با سی و دو و سه و حتی چهار ندارد. در این مورد خیالتان راحت باشد. چیزی نیست که متوجه آن بشوید. سن باید رُند باشد تا ارزش حرف زدن داشته باشد. توصیه می کنم خیلی زود این اعداد غیر رُند را پشت سر بگذارید. در سی و یک سالگی، باید مراقب حرفها و رفتارهایت باشی تا خرس گنده ای که رفتاری نامتعارف یا نامتعادل دارد به نظر نرسی. مردم همیشه در کمین آدمهایی نشسته اند که نامتعارف به نظر برسند. نامتعارف، با معیارهای نانوشته خودشان. آخر مردم حوصله شان سر رفته است. آنها باید چیزی پیدا کنند تا درباره اش حرف بزنند. پس مراقب باشید آن "چیز" شما نباشید. مادامه مطلب

برچسب: سالگی, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

چراغی آورده ام در پیشِ آفتاب که آفتاب را با این چراغ می بینم!

حاشا اگر چراغ نیاوری،

آفتاب خود را بنماید!

چه حاجتِ چراغ است؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:31 توسط سعید |

برچسب: فیه,مافیه, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 9:58

زمان گذشت و من با زنهای زیادی آشنا شدم.

زمانی که اونها رو در آغوش میگرفتم، همه از من میپرسیدن که آیا اونها را فراموش نمیکنم؟...

و من میگفتم: بله! فراموش نمیکنم...
اما تنها کسی که هیچوقت فراموش نخواهم کرد کسی بود که هرگز نپرسید.


جوزپه تورناتوره"

برچسب: فراموشی رمز,فراموشی عشق,فراموشی رمز جیمیل,فراموشی پسورد یاهو,فراموشی رمز ایمیل,فراموشی پسورد ویندوز 7,فراموشی مادمازل,فراموشی سازمانی,فراموشی رمز ویندوز 7,فراموشی رمز تبلت, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 7:14

و اما بعد...

چهار سال، گذشت.

اولین کامنتی گذاشت را هنوز دارم.

...یاد ارغوان داره روز به روز عیقتر و قدیمیتر میشه. شایدم جاودانه شد...

برچسب: و اما بعد,أول من قال و أما بعد,من قال و اما بعد, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 10:27

بگو به خواب چشم من خراب در آید

مگر خیال تو بیرون رود که خواب در آید

به دور ديده خودخواه وصفي از مژه كردم

که نه خیال تو بیرون رود نه خواب در آید

برچسب: زمزمه تنهایی,زمزمه تنهایی اشعار ناب ناب,زمزمه تنهایی مسافر,زمزمه تنهایی من,زمزمه تنهايي,زمزمه های تنهایی,زمزمه های تنهایی من,زمزمه ی تنهایی,زمزمه های تنهایی ام,زمزمه های تنهایی النا, نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 20:07

به مویت قسم که هنوز

بیتابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده گوری

ارغوان جانم!

چشم به راه مگذار من را!

برچسب: نویسنده: پرهام نصیری تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 20:07

صفحه بندی