
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون تو ز در بازآیی "قاآنی" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13 توسط سعید | بخوانید...
ادامه مطلب
نامدی دوش و دلم تنگ شد از تنهایی چه شود کز دلم امروز گره بگشایی ور تو آیی نشود چارهٔ تنهایی من که من از خوبش روم چون تو ز در بازآیی "قاآنی" + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۶ساعت 10:13 توسط سعید | بخوانید...
ادامه مطلب
ای که از یار نشان می طلبی، یار کجاست؟ همه یارند، ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، بخوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند، بگو: قوت گفتار کجاست؟ رفت آن تازه گل و ماند بدل خار غمش گل کجا جلوه گر و سرزنش خار کجاست؟ صبر در خانه ویرانه دل هیچ نماند خواب در دیده غمدیده بیدار کجاست؟ *** در خرابات مغان هوش مجویید ز ما همه مستیم، درین میکده هشیار کجاست؟ بهتر آنست، هلالی، که نهان ماند راز سر خود فاش مکن، محرم اسرار کجاست؟ هلالی جغتائی *** خواجوی کرمانی تومپندارکه ازخودخبرم هست که نیست یادلم بسته ی زلف سیهت نیست که هست آنچنان در دل تنگم زده ای خیمه ی انس که کسی رانبودجزتو دراو جای نشست همه راک...
ادامه مطلب
بگذار تا مقابل روی تو بگذریمدزدیده در شمایل خوب تو بنگریمشوق است در جدایی و جور است در نظرهم جور به که طاقت شوقت نیاوریمروی ار به روی ما نکنی حکم از آن تستباز آ که روی در قدمانت بگستریمما را سری است با تو که گر خلق روزگاردشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریماز دشمنان برند شکایت به دوستانچون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم؟ + نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت8:50 توسطسعید | ...
ادامه مطلب
آخ آزاده... هنوز دوستت دارم ! هنوز بیادتم ! این انصاف نیست ...
ادامه مطلب
امروز «در آستانه سی و یک سالگی» را می نویسم. سی و یک سالگی فرقی با سی و دو و سه و حتی چهار ندارد. در این مورد خیالتان راحت باشد. چیزی نیست که متوجه آن بشوید. سن باید رُند باشد تا ارزش حرف زدن داشته باشد. توصیه می کنم خیلی زود این اعداد غیر رُند را پشت سر بگذارید. در سی و یک سالگی، باید مراقب حرفها و رفتارهایت باشی تا خرس گنده ای که رفتاری نامتعارف یا نامتعادل دارد به نظر نرسی. مردم همیشه در کمین آدمهایی نشسته اند که نامتعارف به نظر برسند. نامتعارف، با معیارهای نانوشته خودشان. آخر مردم حوصله شان سر رفته است. آنها باید چیزی پیدا کنند تا درباره اش حرف بزنند. پس مراقب باشید آن "چیز" شما نباشید. م...
ادامه مطلب
زمان گذشت و من با زنهای زیادی آشنا شدم. زمانی که اونها رو در آغوش میگرفتم، همه از من میپرسیدن که آیا اونها را فراموش نمیکنم؟... و من میگفتم: بله! فراموش نمیکنم...اما تنها کسی که هیچوقت فراموش نخواهم کرد کسی بود که هرگز نپرسید. جوزپه تورناتوره"...
ادامه مطلب
و اما بعد... چهار سال، گذشت. اولین کامنتی گذاشت را هنوز دارم. ...یاد ارغوان داره روز به روز عیقتر و قدیمیتر میشه. شایدم جاودانه شد... ...
ادامه مطلب
به مویت قسم که هنوز بیتابانه میخواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده گوری ارغوان جانم! چشم به راه مگذار من را!...
ادامه مطلب
امروز به روایت مادرم تولد من بود. این تاریخ ها در دنیای پر گذر امروز بی راز و رمزی نیست. امروز بواقع مثل همیشه درچنین روزیحسغریبی به سراغم می آید. مثل همه سال های پیش می روم توی گنجه قدیمی خانه دنبال شناسنامه ام می گردم و چند دقیقه ای به آن دقایق معصوم که ناخوانده توی این دفترچه کوچک جا خوش کرده اند خیره می شوم. حس كن حالا توی همین حال و هوا قاصدك، بیقراری های تو را برایم هدیه بیاورد. من هزار باره متولد خواهم شد وقتی كسی همه خنكای دستهای تو را بریزد توی تابستان من. این چند سال اما بیادت بودم ارغوانم! پای هفت سین ... پای بنفشه های سر بزیر حافظیه...توی نارنج...
ادامه مطلب
گر من به غمِ عشقِ تو نسپارم دل دل را چه کنم؟ بهر چه می دارم دل؟...
ادامه مطلب
دستانت را گرفتند و دهانت را خرد كردند به همین سادگی تمام شدی از من نخواه در مرگ تو غزل بنويسم كلماتم را بشويم آنطور كه خون لبهايت را شستند و خون لبهايت بند نمي آمد تو را شهيد نمي خوانم تو كشته ي تاريكي هستي كشته ي تاريكي اين شعر نيست چشمان كوچك توست كه در تاريكي ترسيده است در تنهايي گريه كرده اعتراف كرده است. نميخواهم از تو فرشتهاي بسازم با بالهاي نامرئي تو نيز بي وفا بودي بی پروا می خندیدی گاهي دروغ مي گفتي تو فرشته نبودي اما آنكه سينه ات را سوخته به بهشت می رود با حوریان شیرین هماغوشی می کند با بزرگان محشور می شود تو بزرگ نبودي مال همين پ...
ادامه مطلب
میدانم که میدانی چقدر دوستت دارم و چقدر این دوست داشتن همه چیزم را در دست گرفته است میدانم که میدانی چقدر بی آنکه بدانی، میتوانم دوستت داشته باشم، بی آنکه نگاهت کنم، بی آنکه صدایت کنم، بی آنکه حتی زنده باشم میدانم که نمیدانی تابهحال چقدر دوست داشتنت مرا به کشتن داده است!...
ادامه مطلب
وفا نکردی و کردم......
ادامه مطلب